اسلام و محیط زیست (حضرت آیت الله جوادی آملی)

حضرت آیت الله جوادی آملی

بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین
اسلام و محیط زیست (حضرت آیت الله جوادی آملی)
قسمت اول
تبیین محیط زیست ، ضرورت اهتمام به تامین سلامت ان ، اصول مبادی زیست محیطی ، راه های نیل به محیط سالم و بالاخره اهداف اصیل ان ، از ان جهت که از حقوق اساسی بشر است از یک سو و از یک سوی دیگر جزء وظایف بشری است و تامین ان از علوم انسانی پایه میگیرد و از قدرتهای بشری مایه گیری میکند ، چنان که تخریب ان نیز در اثر نشناختن حقوق بشر یا انجام ندادن وظایف بشری است ، لازم است که ساختار نظام مند انسان و جهان، پیوند انسان با خود، رابطه انسان با انسان و بالاخره ارتباط انسان با جهان ، هر چند به نحو اختصار معلوم شود تا در پرتو ان ، ضرورت تحصیل محیط سالم و لزوم حفظ ان روشن شود.

زیبایی خلقت انسان و جهان
پیام قران کریم که مقدس ترین متن دینی است ، صحنه افرینش را پرده پرنیانی جمال و شکوه خدا می داند و ارایش می ستاید و در این باره چنین می فرماید:

۱- هر چه مصداق شی ء است و عنوان چیز بر ان صادق است ، مخلوق خدای سبحان است ؛ « الله خًالقُ کُل شَی ء وَ هُوَ عَلَی کُل شَی ء وَکیلُ » (زمر/۶۲ )

۲- هر چه را خداوند افرید ، زیبا و جمیل خلق کرد که از ان زیباتر ممکن نبود ، وگرنه حتما علم خداوند به ان تعلق می گرفت و از قدرت فراگیر الهی خارج نبود و از گستره سفره جود و بخشش خدایی جدا نمی شد؛ «الَّذی احسَنَ کُلَّ شَی ء خَلَقَهُ و بَدَا خَلقَ الاِنسَانِ مِن طِینٍ » (سجده/۷)

۳- انسان که می تواند جهانی بنشسته در گوشه باشد ، در کمال زیبایی افریده شد؛ « لَقَد خَلَقنَا الاِنسَانَ فِی احسَنِ تَقوِیمٍ » (تین/۴)

انسان ، زیباترین مخلوق
گرچه هر موجودی زیبا خلق شد و انسان نیز همانند دیگر مخلوقها از حسن نفسی برخوردار است ، لیکن چون می تواند خلیفه الهی که عالم و ادم را می اراید ، لذا نسبت به موجودهای دیگر از حسن زاید قیاسی و سنجشی بهره می برد که مخلوقهای دیگر فاقد ان اند ، لذا خدای سبحان بعد از تبیین نظام افرینش انسان ، چنین فرمود : «فَتَبارَکَ اللهُ احسَنُ الخَالِقِن » . اگر موجودی از انسان زیبا تر یافت می شد ، خداوند هنگام افریدن ان موجود زیبا تر از انسان ، خود را به عنوان احسن الخالقین معرفی می کرد و چون نهایت زیبایی در جمع بین کمال عقل و جمال حس است، لذا طاووس توان تقابل با انسان را ندارد ؛ گر چه امیرالمومنان علی بن ابی طالب (علیه السلام ) از نظم خاص و نضد ویژه طاووس خبر داد و در این باره فرمود : « و من اعجبها خلقاً الطاووس الذی اقامه فی احکم تعدیلً و نَضَد الوانه فی احسنِ تنضید» (نهج البلاغه ، خطبه ۱۶۵)
چنین دیوانی که تمام سطور کلمات و حروف ان با قلم زیبای روح بر لوح زرین جهان رقم خورد، مرایا و مرائی خدای سبحان است ؛ چنان که امام موحدان علی (ع) فرمود : « و تشهد له المرائی لا بمحاضره » . گرچه خداوند منان: (نهج البلاغه ، خطبه۱۸۵)
با صد هزار جلوه برون امدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
لیکن معرفت او نه به اندازه معروف است ، بلکه به هندسه عارف مرهون:
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
لیکن همین معرفت نسبی را باید کمین کرد و گمانه زد و صید نمود:
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک

زیبایی جهان افرینش
زیبایی جهان افرینش در نظام مند بودن ان است ؛ به طوری که هر مخلوقی با هماهنگی اجزای درونی و با هدف معین و راه و راهنمای مشخص افریده شد، لذا هم نظام فاعلی ان منسجم و عالمانه است و هم نظام غایی ان مرتبط و حکیمانه است و هم نظام داخلی ان هماهنگ و خردمندانه تعبیه شده است.
پیام قران حکیم در این زمینه چنین است: «رَبُنَا الَّذی اعطَی کُلَّ شَی ءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدَی » ؛ یعنی پروردگار ما ساختار هر مخلوق را برابر استعداد ، استحقاق، ظرفیت و هدفمندی او تامین کرد ؛ ان گاه او را در بستر مستقیم به مقصدی که مقصود در انجاست ، رهبری نمود . این مثلث میمون ، زیبایی هر چیزی را در رعایت اصول علمی و تجربی نظامهای سه گانه مزبور می داند و اگر اسیبی به ساختار چیزی برسد، هم او را از نیل به هدف اصیل او باز می دارد، هم دیگران را از فیض او محروم می کند.( طاها /ایه۵)

ان هجران پلید و این حرمان زشت، چهره زیبای صحنه افرینش را مشوه می کنند ، و هر گونه تشویه خلقت که به سلامت جامعه و امنیت امت اسیب رساند ، وسوسه ابلیس است؛ زیرا شیطان ، مکر ابلیسانه خود را در مطاوی امور ، تدلیس و تلبیس می کند که یکی از انها تغییر ساختار هدفمند انسان یا هر موجود دیگر است ؛ « فَلَیُغُیَّرُنَّ خَلقَ الله » .( نسا/ایه۱۱۹)

ضرورت حفظ تابلوی زیبای افرینش
گروهی در اثر اغوای شیطان که با ارائه کژراهه ها و اغرا و تمویه و تسفیه، بشر فریب خورده را وادار به عصیان می کند، به بهانه حفظ صنعت، سنت زیبای خلقت را به بدعت تبدیل و نظام باشکوه افرینش را به هرج و مرج الایش و الودگی دگرگون می نمایند.
پیام قران کریم درباره ناسپاسان زیست محیطی و فاقدان فرهنگ صیانت محیط زیست ، این است: « ظَهَرَ الفَسَادُ فی البَرَّ وَ البَحرِ بِمَا کَسَبَت ایدِی الناس لِیُذیِقَهُم بَعض الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُم یَرجعَنَ » انچه از دستور سپهری و فرمان اسمانی بر می اید، این است که تابلوی زیبای افرینش، امانت الهی به دست بشر است . صنایع تجربی موظف اند که در راستای تامین سعادت و سلامت تمام بشر جهت گیری کنند ؛ چنان که مکلف اند که حقوق طبیعی هر موجود دیگر را ، اعم از دریا و ابزیان و هوا و پرندگان هوا و استنشاق کنندگان از ان و نیز هر پدیده طبیعی دیگر، رعایت نمایند و هرگز به هلاکت نسل و حرث رضایت ندهند و گزندگان اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مانند ان را انسان گزیده نمی داند و در تعییر و توبیخ انان چنین می گوید: «وَاِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الارضِ لِیُفسِدَ فِیهَا وَیُهلِکَ الحَرثَ و النَّسلَ وَالله لاَ یُحِبُ الفَسَادَ» چون ارزش عامل به عمل است ، هنگامی که فساد، محبوب نباشد، مفسد نیز محبوب نخواهد شد.(روم/۴۱)

زیبایی انسان در پرتو کرامت و خلافت
زیبایی انسان گذشته از سازمان نظامواره هستی او _ که در هر موجود دیگری هرچند ضعیف یافت میشود _ در گرو کرامت اوست ، متون مقدس اسمانی، به ویژه قران کریم ، هستی بشر را تکریم کرده و او را موجودی گرامی شمرده و درباره کرامت وی، چنین فرموده است: « وَلَقَد کَرَّمنَا بَنِی ادَمَ وَ حَمَلنَاهُم فِی البَرَ وَالبَحرِ وَرَقنَاهُم مِنَ الطَّیَّبَاتِ وَ فَضَّلنَاهُم عَلَی کَثِیرٍ مِمَّن خَلَقنَا تَفضَیلاً » . کرامت انسان مرهون خلافت اوست؛ زیرا جانشین موجود کریم از کرامت برخوردار است و چنین کرامتی که از ناحیه خلافت الهی باشد، بهره غیر از انسان نیست ، لذا تعبیری که درباره انسان شده است ، درباره هیچ موجود دیگری نشده است و ان تعبیر ممتاز ، همین حدیث معروف « من عرف نفسه فقد عرف ربه» است؛ زیرا شناخت جان ادمی از ان جهت که خلیفه خداست و این خلافت نیز تکوینی است نه قراردادی، حتما منتهی به شناخت خدا خواهد شد و اگر به شناخت خداوند منتهی نگشت ، معلوم میشود که انسان به خوبی شناخته نشده . اما موجودهای دیگر ، شناخت انها از جهت امکان ماهوی یا امکان فقری و نیز از لحاظ حدوث ، حرکت، نظم و مانند ان ، موجب معرفت وجود خدا یا شناخت وصفی از اوصاف کمالی خداست.( اسراء/۷۰)
بنابراین، کرامت انسان در پرتو خلافت اوست و « خلیفه» ان است که در تمام شئون علمی و عملی خود، تابع « مستخلف عنه» باشد و برابر علم او اندیشه پیدا کند و مطابق اراده او صاحب انگیزه شود. اگر موجودی دعوای خلافت کند ، ولی مطابق « مستخلف عنه » نیندیشد و انگیزه پیدا نکند، ادعای او مشفوع به بینه نبوده و او در دعوا صادق نیست، بلکه غاصبانه بر کرسی خلافت تکیه زده است؛ « افَرَایتَ مَنِ اتَّخَذَ الَهَهُ هَوَاهُ » . چنین بشر هوامدار و هوس محور به مقام منیع خلافت خدا بار نمی یابد و در نتیجه از کرامت خلافت سهمی ندارد.

تمامی حقوق برای انجمن حیات سبز لیان، محفوظ می باشند.