رضا پرتوی سنگی

دبیر شبکه سازمانهای غیردولتی محیط زیست و منابع طبیعی استان بوشهر

 

تجارب بین المللی نشان می دهد که پیامدهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی حاصل از طرح های بزرگ توسعه به ویژه در حوزه نفت و گاز بر کشورهای محل اجرا و جوامع محلی اطراف آنها می توانند هم اثرات سازنده و هم اثرات مخربی بر کیفیت زندگی و آینده جوامع محلی بر جای گذارند و اگر به درستی مدیریت نشوند، اثرات مخرب بسیاری با خود همراهخواهند داشت.

 میدان های نفت و گاز در ایران نیز عموما مناطقی هستند که یا در شرایط جغرافیایی بیابانی قرار دارند و یا مناطق مسکونی محروم و توسعه نیافته به حساب می آیند. برخی شواهد نشان می دهد که اجتماعات محلی این مناطق، سال ها پس از استقرار صنایع نفت و گاز  نیز توسعه نمی یابند و این هنوز بخش خوب ماجراست؛ واقعیت تلخ تر اما آن است که گاه، مشکلات این مناطق مضاعف شده به نحوی که نه فقط مشکل توسعه نیافتگی حل نمی شود، بلکه تعارضات میان بومیان و اربابان صنایع و شرکت‌های تابعه افزایش می یابد.

شهر عسلویه گواه زنده این ادعاست؛ و تحقیقات نشان می دهد که با گذشت بیش از دو دهه از آغاز فعالیت صنایع نفت و گاز و توسعه صنعتی و یدک کشیدن نام قطب انرژی ایران، مسائل و مشکلات فراوانی نه تنها گریبانگیر ساکنان بومی این منطقه گردیده بلکه زندگی فردی، خانوادگی و جمعی تمام کسانی که با اشتغال در صنایع مختلف نفت، گاز و پتروشیمی به نحوی با این منطقه در ارتباط هستند را تحت تاثیر خود قرار داده است.  از جمله این مسائل به طور خلاصه می توان به موارد ذیل اشاره نمود: رکود یا از بین رفتن مشاغل سنتی، رشد مشاغل موقتی همچون اجاره داری و خدمات، از بین رفتن زمین های کشاورزی و جایگزین شدن  تاسیسات صنعتی، شکل گیری خرده فرهنگ های گوناگون و رشد انواع آسیب های اجتماعی مانند اعتیاد، سرقت، درگیری، قتل و فحشا، تبعیض در دسترسی به فرصت ها و امکانات، آلودگی هوا، دریا و آب به دلیل گسترش عوارض فعالیت های نفت و گاز  و

با توجه به پیامدهای فوق، نکته دردآور این است که منافع توسعه صنعت نفت و گاز در عسلویه مربوط به کل کشور است؛ طبعا به جز استان بوشهر به ویژه شهرستان کنگان و عسلویه و نقاط مجاور استان، اما حوزه عوارض سوء و مشکلات زیست محیطی و اجتماعی آن در سطح محلی است و محدود به کسانی است که در این منطقه و مناطق همجوار ساکن هستند.

اکنون اربابان صنایع و توسعه گران رانتی در کشور به بهانه توسعه ای دیگر چشم طمع خویش را که جز با خاک گور پر نمی شود به شهرستان های دشتی و تنگستان و دیر دوخته اند.  دور از انتظار نیست اگر با آغاز فعالیت صنعت نفت و گاز در این مناطق، شاهد کوچ اجباری بومیان از عسلویه تا تنگستان باشیم. زیرا میدان های گازی جدید که توسعه گران رانتی نام میدان گازی پارس شمالی بر آن نهاده اند،  نسخه برابر با اصل پارس جنوبی خواهد شد.

در این راستا نهادهای مدیریتی شهرستان های مربوطه و همه شهروندان استان اگر دلسوز آینده فرزندان و خانواده خویش هستند موظف بوده تا ضمن عبرت گرفتن از توسعه مخرب صنعت در کنگان و عسلویه در جهت پیشگیری از وقوع فاجعه زیست محیطی دیگری، از تشدید معضلات اجتماعی در استانی که ظرفیت جغرافیایی محدودی دارد مقاومت کرده و زندگی و محیط زیست و آینده مردم استان را با فریب اشتغالزایی فدای زیاده طلبی رانت خواران نکنند.

نتیجه فعالیت میدان گازی پارس شمالی اگر بدتر از اوضاع پارس جنوبی نباشد یقینا چیزی بهتر از آن نخواهد بود. از سویی ادامه چنین وضعیتی موجب رواج  نگرش های تقابل گرا، نارضایتی های روزافزون، بی اعتمادی و نگرانی از شرایط زندگی در شهرهای مرکزی استان بوشهر خواهد بود. از سوی دیگر ورود صنایع  به منطقه‌ایی محروم  لزوما موجب ورود افرادی  از مناطق توسعه‌ یافته به آن منطقه خواهد بود که از دو جهت، نابرابری را در منطقه تشدید می کند؛ از یک طرف، مشاهده تفاوت‌های زیاد در درآمد و رفاه تغییر (شرایط عینی) و از سوی دیگر، بالا رفتن سطح انتظارات افراد از زندگی نسبت به گذشته و در تغییر شرایط ذهنی. گرچه شرایط عینی نابرابری مهم است، اما احساس و ادراک ذهنی از نابرابری، بسیار مهمتر است و بعضا اهمیت آن از واقعیت نابرابری بیشتر است.   

به طور کلی آثار